غزل شماره ۵۶
هر دم به گوشم آید از سوز دل صداییگویا ز دردمندان خالی نمانده جایی
بر حال خویش گریم از جور زلف شوخیبینم به دست صیاد هر مرغ بسته پایی
گلزار حسن جانان هرگز خزان نبیندآری که می نباشد فردوس را فنایی
بر دیده آنچه آید در انتظار رویتچشم جهان ندیده زین گونه ماجرایی
خالد ز در اشکش دامن پر است دائمسازد مگر نثارش در پای مه لقائی