گنج

غزل شماره ۴۹

قافیه: یختن۷ بیت
چون کنی از لعل لب میل شکر ریختنهر طرف ارزان شود جان به لب آویختن
خنده زنان هر زمان می نگری بر فلکعقد ثریا شود مایل بگسیختن
مه همه تن رو شده چون نگرد بر رختنیست ورا چاره ای غیر زبگریختن
از مژه ات ای صنم گشته مشبک تنمنادره پرویز نیست بهر شکر بیختن
دیده مستت فکند شور به دور قمربر سر کویت ز بس خون جگر ریختن
پاسخ تلخت به لب وه که چه شیرین بودلذت شکر گرفت زهر ز آمیختن
شکوه مکن خالد از نرگس فتان اوعادت مستان بود فتنه برانگیختن