گنج

غزل شماره ۴۸

قافیه: سم۶ بیت
جانا خدا گواست ز دوریت ققنسموقت است کآتشت برد از جای چون خسم
بی یاد رویت ار بزنم یک نفس، خدابندد چو مهره ششدر دور مسدسم
پرسش نکردیم توبه غفلت، گمان مبرشرمنده تلطف آن روح اقدسم
من بی وفا و غافل و سرکشم نیم، ولیحیران کار گنبد وچرخ مقرنسم
در روی دهر نیست زبان آوری چو منتحریر مدعای ترا گنگ واخرسم
هر سو که بنگرم پی تسهیل مشکلیعالم مساعد است و به کار تو بی کسم