گنج

غزل شماره ۳۶

ای ز گلزار جهان شمشاد دلجویت غرضدر نگارستان هستی صورت رویت غرض
هست از والشمس خورشید رخت مقصود و بسوز سواد طره ات والیل شد مویت غرض
سجده پیش آدم خاکی کجا کردی ملکگر نبودی ران میان محراب ابرویت غرض
تیرهای غمزه ات را از دل دلدادگانهر طرف بینم فتاده بر سر کویت غرض
نیست تاب اینکه بی پرده ز رویت دم زنمخوبرویان را ستایم، روی نیکویت غرض
خنده گل، نشات مل، جعد سنبل بر زبانشمیه خوش، چشم دلکش، تاب گیسویت غرض
خالد ار دم زد ز مشک، ای جان! نگویی این خطاستچین زلفت مدعا و خال هندویت غرض