گنج

غزل شماره ۳۲

قافیه: اریکهمپرس۸ بیت
بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرسلاله زاری است پر از لاله عذاری که مپرس
گشته جان صید بت تازه شکاری که مگویشده دل بسته فتراک سواری که مپرس
تا غبار فتن انگیخته در دور قمراز خطش ره به دل آورده غباری که مپرس
تا برون شد به سفر می کشد از قطره اشکخون دل دم به دم از از دیده قطاری که مپرس
گو دگر میکده را در نگشاید خمارکه مرا هست از آن دیده خماری که مپرس
موسم تیر کنم گریه بحال بلبلدارم از هجرت گل ناله زاری که مپرس
تا شد از خنده گل صحن گلستان خالیسر فرو برده به دل چنگل خاری که مپرس
در نظم گهر اشک جدایی خالدبه هم آورده به امید نثاری که مپرس