گنج

غزل شماره ۳۰

قافیه: اردگر۸ بیت
روزم از هجران شب دیجور شد بار دگرلاله سان شد دل، ز داغ لاله رخسار دگر
بر دل از بیداد چرخم بود چندان بار غمداغ غربت بر سر هر بار شد بار دگر
چنگ شد قامت ز درد دوری و از خون دلتا قدم پیوسته شد بر هر مژه تار دگر
چاک خواهم زد گریبان را چو گل زین غم که شدنو گل گلزار جانم زیب دستار دگر
غمگسار خویشتن را بی جهت بگذاشتممثل هرگز کجا یابیم غمخوار دگر
بیوفائی با وفاداران نه طور عاقلی استخاصه یاری نیست مانندش وفادار دگر
در خرامش گر ببیند یک نظر کبک دریتا بود هرگز نخواهد رفت رفتار دگر
پیش مه رویان شوی خالد به رسوائی علمدل مده زنهار هر ساعت به دلدار دگر