گنج

غزل شماره ۱۸

قافیه: اج۹ بیت
این چه نام است کزو سکه دین یافت رواجشد ازو مملکت کفر و ظلالت تاراج
بندگانش همگی خرقه صد پاره به برپای بر تارک گردون و در آزرم ز تاج
بر رخ قلزم امکان و وجوب ار نشدیذاتش آمیخته می گشت بهم عذب و اجاج
شد نبی و ولی از جرعه جامش مدهوشابن عمران ارنی گفت و انا الحق حلاج
لی مع الله ورا خاصه بلند اورنگی استنردبان گشت مر آن تخت شرف را معراج
بازم ار دست به دامن رسدت پیش از مرگندهم از کف شود ار چرخ به بازی لجاج
ای خوش آن وقت که بینم رخ بزم آرایتچون مه چارده بار دگر اندر شب داج
چند نالم به غم از تو به صد مرحله دورو اری العیش لمثواک لهن الاحلاج
خالد از وصف تو نام آورئی می خواهدورنه آیینه خور نیست به صیقل محتاج