بخش ۹۶ - تیر زدن قلواد بر نهنکال دیو
برآورد یک تیر گرشاسپینوشته بر آن نام شیداسپی
به چاچی کمان راند اندر زمانبزد بر بر دیو تیره روان
نشد کارگر تیر قلواد گرددرآمد نهنکال با دستبرد
کجا اندر آن کشتی نامدارکه قلواد بود اندر آن کامکار
کمرگاه قلواد یل را گرفتربودش ز کشتی همان دم شگفت
برآورد بر روی دستش روانکه اندازدش سوی بحر گران
مگر سام را دیده بر وی فتادفتادش یکی آتش اندر نهاد
برآورد گرز نریمان گرددرآمد بدان دیو با دستبرد
بزد بر نهنکال گرز یلیفتادش ز کف پهلو زابلی
به جان رست قلواد از دست اووگرنه به جان بود پابست او
نهنکال آن دم یکی جوش زدبجنباند سر گوش بر گوش زد
دو گوشی به مانند دو گوش پیلرخ او سیه همچو دریای نیل
یکی جستنی کرد همچون پلنگبه کشتی قلوش درافکند چنگ
در آن توی کشتی به قد چون منارباستاد مانند دریای قار
چو قلوش ورا دید خود را ندیدز دهشت سرانگشت خود را گزید
یکی زور بر زد نهنکال دیودر آن توی کشتی به بانگ غریو
فرو برد کشتی به دریای آبخود اندر میان بود پرپیچ و تاب
هزار آدمی غرق کرد آن زمانخود استاده مانند کوه گران
کجا آب بد تا کمرگاه اوهمی زد چپ و راست آن جنگجو
شنیدم که آن قلوش زابلیشنا برد چون مردم کابلی
بزد دست و پائی بر آن روی آببه کشتی درافکند خود را به تاب