گنج

بخش ۵ - کیومرث

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۸ بیت
بپوشید تن را به چرم پلنگکه جوشن نبد آنگه آمین جنگ
پذیره شدش اهرمن جنگجویسپه را چو روی اندر آمد به روی
سیامک بیامد برهنه تنابرآویخت با پور اهریمنا
دو تای اندر آورد بالای شاهبزد چنگ وارونه دیو سیاه
چو آگه شد از مرگ فرزند شاهز تیمار گیتی بدو شد سیاه
فرود آمد از تخت ویله کنانزنان بر سر و گوشت پاره کنان
دو رخسار پر خون و دل سوگواردو دیده پر از نم چو ابر بهار
چو آگه شد از مرگ شاه انجمنکه گم گشت سرو سهی از چمن
خروشی برآمد ز لشکر به زارکشیدند صف بر در شهریار
همه جامه‌ها کرده فیروزه رنگدو دیده پر از خون و رخ با درنگ
دد و مرغ و نخجیر گشته گروهخروشان و ویله‌کنان سوی کوه
برفتند با سوگواری و دردز درگاه کی شاه برخاست گرد
نشستند سالی چنین سوگوارپیام آمد از داور کردگار
درود آوریدش خجسته سروشکزین بیش مخروش بازآر هوش
سپه ساز و برکش به فرمان منبرآور یکی گرد از آن انجمن
از آن بدکنش دیو روی زمینبپرداز و پردخت کن دل ز کین
شه نامور سر سوی آسمانبرآورد و بدخواست بر بدگمان
بدان برتری نام یزدانش رابخواند و بیالود مژگانش را
وز آن پس به کین سیامک شتافتشب و روز آرام و خفتن نیافت
سیامک خجسته یکی پور داشتکه نزد نیا جای دستور داشت
گرانمایه را نام هوشنگ بودکه گفتی همه هوش و فرهنگ بود
به نزد نیا یادگار پدرنیا پروریده مر او را به بر
نیایش به جای پدر داشتیز پیش دو چشمش بنگذاشتی
چو بنهاد دل کینه و جنگ رابخواند آن گرانمایه هوشنگ را
همه گفتنی‌ها بدو باز گفتهمه راز را برکشید از نهفت
که من لشکری کرد خواهم همیخروش برآورد خواهم همی
ترا بود باید همی پیش‌روکه من رفتنی‌ام تو سالار نو
پری و پلنگ انجمن کرد و شیرز درندگان گرگ و ببر دلیر
سپاهش دد و دام و مرغ و پریسپهدار با کین و گنداوری
پس پشت لشکر کیومرث رانبیره به پیش اندرون با سپاه
بیامد سیه دیو بی‌ترس و باکهمی بآسمان بر پراگند خاک
به هم برشکستند هر دو گروهشدند از دد و دام دیوان ستوه
بیازید هوشنگ در پیش جنگجهان کرد بر دیو نستوه تنگ
کشیدش سراپای یکسر دوالببرید از تن سر بی‌همال
به پای اندر افکند و بسپرد خواردریده برو چرم و برگشته کار
چو آمد مر آن کینه را خواستگاربرآمد کیومرث را روزگار
برفت و جهان مردری ماند ازوینگر تا کرا نزد او آب روی
جهان فریبنده را گرد کردره سرد پیمود و مایه نخورد