بخش ۳۳ - رفتن سام به شکار و دیدن قلوش را
روان سام نیرم به عزم شکاربه گلگون برآمد چو ابر بهار
کجا در رکابش پلنگ افکنانچو سلطان سیاره خنجرزنان
کمرکش بتان قیامت قیامکمربسته بر سرو طوبی خرام
چو آهوی مستان همه شیرگیرز ابرو کمان کرده وز غمزده تیر
سمند سواران دریاگذارشتابان به صحرا چو باد بهار
تک انداز ترکان نخجیر جویبه نخجیر شیران درآورده روی
همی سام چون رخ به صحرا نهادسواری درآمد به صحرا چو باد
پریوش یلی بر سمندی سواربه زیرش یکی بود دریاگذار
جهنده چو برق و رونده چو تیرپرنده چو مرغ و دلاور چو شیر
شتابان زمینکوب و دریانوردنهان کرده چرخ فلک را ز گرد
روان سالم یل مرکبش پیش رانددو چشمش در او صاف او خیره ماند