گنج

بخش ۲۲ - برآمدن آفتاب و رسیدن لشکر پیش سام

چو خورشید سر بر زد از کوهسارپدید آمد از دور جمعی سوار
بدند از پی سام در جست‌وجویز هر سو نهاده برین دشت روی
چو دیدند مر سام را دردناکفتادند از اسب بر روی خاک
که آیا کجائی و حال تو چیستپریشان چرائی و دردت ز کیست
جهان‌پهلوان حال خود بازگفتکه از دوستان راز نتوان نهفت
ز احوال گور و مقام پریوز آن مهوش لعبت آذری
ز کاخ شبستان و قصر بلندز نقش پری‌دخت و نیلی‌پرند
همه خیره گشتند در کار اوبماندند حیران ز گفتار او
ولی در فراقش بماندم بسیکه جانت و جان را نبیند کسی
نه دل می‌توان بست بر دلبریکه با زیردستان نیارد سری
که آیا چه باشد سرانجام کارچه نقش آورد گردش روزگار
چرا روز روشن بدین نوجوانسیه گشت از آن نیلگون پرنیان
ز نقش پری‌دخت و سام دلیرچه بازی کند گردش چرخ پیر
میسر شود با ویش اتصالبه دست آیدش یا شود پایمال
سپهرش که از دیده خون آوردچه از پرده زین پس برون آورد