گنج

بخش ۱۹۷ - رسیدن سام در برابر ابرها

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۵ بیت
سپیده چو از کوه برکرد سرسیاهی نهان گشت در بحر و بر
چو گلگونه بر روی افلاک زدگریبان شب را دگر چاک زد
سپهبد به طاقی رسید از فناسرش رفته بر چرخ و بس دلگشا
یکی صفه از سنگ پرداختههمه طرح از رنگ انداخته
یکی تخت از سنگ مرمر بدیدکه آن کوه از آن سنگ بد ناپدید
نشسته بر آن تخت دیو نژندسرش پر ز کینه دلش پرگزند
به گردش ز دیوان بدی بی‌شمارهمه بدنژادان خنجرگزار
همه همچو کوه و به بالا درازبه بازو قوی و به دندان گراز
گرفته همه گرز و خنجر به دستهمه خشمگین همچو شیران مست
به یک دست آن دیو پر مکر و فنپری‌دخت بنشسته با صد حزن
چو زلف خودش گشته پر پیچ و تابز نرگس به رویش دو دیده گلاب
جهانی ستمدیده آن ماه چهرهلالی شده گلرخ ماه مهر
چو بالای سام نریمان بدیدچو غنچه دل بسته در خون کشید
دگر زندگی ماه از سر گرفتروان دگر از جهان بر گرفت
چو سام دلاور رخ حور دیدغم هجر از دلش دور ریخت
دلش رفت از دست و پایش بجاتو گفتی بشد هوش رزم‌آزما
پری را بر نره دیوان بدیدز غیرت دلاور یکی بردمید
برآورد نعره سپهدار یلکه ای نابکاران درآمد اجل
منم سام غمدیده خسته دلبه هجران جانان خود بسته دل
کشیده بسی درد راه درازچو زر رفته در بوتهای گداز
به فرمان یزدان کیهان خدیوبرآرم دمار از تن نره دیو
چو دیوان شنیدند نام خداز اندیشه جستند یک یک ز جا
درافتاد لرزه بدان بدتنانیکی حمله کردند اهریمنان
غزنکان جادو درآمد نخستدل از جان شومش به یک ره بشست
بدو گفت کای سام تیره رواننهادی همی نام خود پهلوان
بدین ژاژخوانی شدی نامدارندیدی هم‌آورد در روزگار
نمایم به تو دستبرد یلیکه دیگر نگوئی منم زابلی
یکی دیو دیگر درآمد ز جایکه عفریبت بد نام آن تیره رای
یکی از چپ آمد دگر سوی راستکه تا جان پهلو درآید به کاست
کشیده همه حربه جان‌ستانبه پیکار آن شیر زابلستان
دلاور پیاده بشد از غرابگره بر جبین زد درآمد شتاب
بنالید بر کردگار جهانکه ای پاک دادار شاهنشهان
مدد از تو خواهم که یزدان توئیروان بخش بر دردمندان توئی
گدای توام مر مرا دستگیرمنم همچو موئی و دشمن گزیر
به دیوان دژخیم در کوهساربه کوه فنا شد مرا کارزار