گنج

بخش ۱۸۲ - خبردار شدن عوج از کشته شدن خاتوره و چگونگی آن

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۰ بیت
خبر شد سوی عوج و شداد عادکه خاتوره از سام یل شد به باد
ز تیغ سپهدار فرخنده بختشده دست و پایش همه لخت لخت
یکی زان خبر عوج آمد به جوشز جانش به گردون برآمد خروش
به ناخن همه روی شومش بکندبغلطید بر خاک زار و نژند
همی گفت کای مادر ماهروکه هرگز ندیده تو را ماه رو
به خوبی رویت نیاید پریپری را بکردی تو از دلبری
هنرمند و استاد بر جادوانبه بالا به مانند سرو روان
نیر زد دو گیتی به یک موی توبه از ماه و خورشید بد روی تو
نه آرام جویم نه خورد و نه خوابدو دیده پر از آب و سینه کباب
نمانم که خود سام برگشته بختبه آرام بنشیند او بر به تخت
مگر آن که او رادر آوردگاهکنم روز روشن به چشمش سیاه
که باشد یکی سیستانی شومکه آید غریوان درین مرز و بوم
به گردان شداد جنگ آوردابر مادرم کار تنگ آورد
همی گفت و از دیده سیلاب خونهمی ریخت تا شد زمین لاله‌گون
بدو گفت شداد کای نامدارمکن گریه مانند ابر بهار
چو سام دلاور خروش هژبربه گوش آمدش زود بگشاد گبر
به نوشاد و طنجه سپه بنگریدبدو گفت کامروز صف برکشید
که رزم گرانست ما را به پیشکزو تیره گردد مرا دین و کیش
نه گرشاسب دیدست این کارزارنه هرگز نریمان دشمن شکار
به بالای عوج عنق کس ندیدکه در عهد مردی من شد پدید
مگر دادگر کامکاری دهدبه عوجم یکی دستیاری دید
به پاسخ بدو گفت تسلیم شاهکه یار تو شد داور هور و ماه
خدای جهان مر تو را یاور استاگر هر دو گیتی پر از لشکر است
بگفتند و از جای برخاستندهمه روی میدان بیاراستند
دو صف برکشیدند از بهر جنگز بهر تماشا نهنگ و پلنگ
دلاور نشسته به پشت غراببیامد به میدان سری پرشتاب
یکی نیزه آهنین بس درازکه بالای او بود هشتاد یاز
سنانش همه آب داده به زهرپی جان عوج آن دد بدگهر
فلک بر فلک بر تماشا شدهکز آن گونه آشوب بر پا شده
نبوده چنین رزم اندر جهانکه با عوج جنگ آورد از مهان