گنج

بخش ۱۰ - بر تخت نشستن ضحاک در ایران زمین

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۴ بیت
یکی مرد بود اندر آن روزگارز دشت سواران نیزه گذار
گرانمایه هم شاه و هم نیک‌مردز ترس جهاندار با باد و سرد
همان گاودوشان به فرمان‌بریهمان‌تازی اسبان همچون پری
به شیر آن کسی را که بودی نیازبدان خواسته دست کردی در آن
پسر بد مر آن پاک‌دین را یکیکش از مهر بهره نبد اندکی
جهان جوی را نام ضحاک بوددلیر و سبکسار و ناپاک بود
(کجا بیورسبش همی خواندندچنین نام بر پهلوی راندند)
کجا بیور از پهلوانی شمارکه بد در زمانش ورا ده هزار
ز اسبان تازی به زرین ستامورا بود چندان که بردند نام
شب و روز بردی به هر ره برینز راه بزرگی ز آزار کین
چنان بد که ابلیس روزی پگاهبیامد بسان یکی نیک‌خواه
دل مهتر از راه نیکی ببردجوان گوش گفتار او را سپرد
بدو گفت پیمانت خواهم نخستپس آنگه سخن درگشایم درست
بدو گفت جز تو کسی در سرایچرا باشد ای نامور کدخدای