گنج

شمارهٔ ۵ - مخمس فی مدح ملک الاعظم خسرو السواحل نظام الدولة و الدین کیقباد الهرموزی طاب ثراه

۳۶ بیت
بر آمد آن مه خورشید منظر از درگاهگشوده بند بغلطاق و کژ نهاده کلاه
بمژده گفت که امروز بر کرانه ی راهمرا مبشر اقبال بامداد پگاه
نوید عاطفت آورد از آستانه شاه
نمود چهره و پنداشتم که صبحدمستگرفت ساغر و شد روشنم که جام جمست
شراب داد بدین بنده کاصغر الخدمستچه گفت گفت که رویت بکعبه ی کرمست
نیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه
بساط مجلس او جوی و باغ خلد مجویبیک اشارت او ترک هر دو کون بگوی
بجنب خاک درش دست از آب خضر بشویوز آستانه او بر مگیر ازین پس روی
که نیست دولت و دین را جز این حوالتگاه
وجود او را جوهرشناس و کون عرضکز آفرینش عالم جز او نبود غرض
چو قهر و مرحمتش عین صحّتست و مرضرضای او را از کاینات گیر عوض
جناب او را از حادثات ساز پناه
شهی که پیر سپهرست خاک روب رهشقبای اطلس چرخست ترکی از کلهش
شه فلک بود ابلق سواری از سپهشخدایگانی کاندر فضای بارگهش
عدیل قمّه چرخست قبّه خرگاه
نظام دولت و دین کیقباد کسری فرمه سپهر معالی سپهر فضل و هنر
شهنشهی که نهد تیغ کوه او را سربه پیش موکبش از فتح و نصرتست حشر
بگرد رایتش از یمن دولتست سپاه
چو ماه رایت او بر فلک تجلی کردزمانه نسبت رایش بدست موسی کرد
عقاب چار پرش قصد چرخ اعلی کردز کامکاری قدرش بهر چه دعوی کرد
فلک مقر شد و حاجت نیامدش بگواه
تهمتنی که بود بزم رزم و رزمش بزمبحرف قاطع تیغست عین عامل جزم
هر آنگهی که نماید بسوی میدان عزمبه پیش خنجر بیجاده رنگ او در رزم
بود ز بی خطری کوه بر مثابت کاه
زهی شکوه تو در چشم اختران زده خاکمهابت تو گریبان آسمان زده چاک
زمانه تیغ ترا خوانده آب آتشناکرسیده خاک جنابت ز قدر بر افلاک
فتاده نام بزرگت بعدل در افواه
با بر تیغ دو تا کن قد هلالی خصمچو روشنست ترا حال سست حالی خصم
نهال رمح تو در خون کشد نهالی خصممثال قهر تو و مکر و بد سگالی خصم
حدیث حمله شیرست و حیله ی روباه
چو غنچه نفحه ی خلق تو از صبا بشنیدچو صبح بردم گلبوی بوستان خندید
سپهر سر زده از چنبر تو سر نکشیدتوئی که سر بسر آثار شهریاری دید
هر آن زمان که خرد در جبینت کرد نگاه
ز چشم زخم سپهرت مباد نقصانیکه جز سپهر نزیبد ترا ثنا خوانی
چو در جهان چو تو پیدا نشد جهانبانیبقای عمر تو در ملک باد چندانی
که حصر آن نکند دور سال و مدت ماه