شمارهٔ ۱۳ - فی مرثیة نوئین الاعظم غیاث الدین کیخسرو و ابیه قطب الدین محمود
از گنج دهر بهره بجز زخم مار نیستوز گلبن زمانه بجز نوک خار نیست
بگذر ز می که مجلسیان وجود اوحاصل ز جام دهر برون از خمار نیست
کو در میان باغ کسی یا کنار گلکورا چو لاله خون جگر در کنار نیست
بر این قرار گرچه زنی سایبان انسزیرا که همچو سایه دمی بر قرار نیست
تا چند سرکشی سر گردنکشان دهربر پای دار بین که جهان پایدار نیست
در این رباط کهنه مزن خیمه وقوفچون واقفی که موقف او استوار نیست
هرگز نبوده است کس از روزگار شادور زانک بوده است در این روزگار نیست