شمارهٔ ۹۰
صبحت جان جهان جان و جهان می ارزدلعل جان پرور او جوهر جان می ارزد
گوشه ی دیر مغان گیر که در مذهب عشقکنج میخانه طربخانه ی خان می ارزد
با چنان نادره ی دور زمان می خوردنیک زمان حاصل دوران زمان می ارزد
شاید ار ملک جهان در طلبش دربازیکه دمی صحبت او ملک جهان می ارزد
بر لب آب روان تشنه چرا باید بودساقی آن آب روان کو که روان می ارزد
با جمالت بتماشای چمن حاجت نیستکه گل روی تو صد لاله ستان می ارزد
سر کوی تو که از روضه ی رضوان بابیستپیش صاحب نظران باغ جنان می ارزد
هر که را هیچ بدستست نمی ارزد هیچکه همانش که بود خواجو همان می ارزد
پیش خواجو قدحی باده به از ملکت کیزانک لعلیست که صد تاج کیان می ارزد