گنج

شمارهٔ ۷۶

۹ بیت
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمندولیک پیش وجود تو جمله کالعدمند
صبوحیان سحرخیز کنج خلوت عشقچه غم خورند چو شادی خوران جام جمند
چو گنج عشق تو دارند در خرابه ی دلنه مفلسند ولی منعمان بی درمند
چو قامت تو بینند کوس عشق زنندپری رخان که بعالم به دلبری علمند
بقصد مرغ دل خستگان میفکن دامکه طائران هوایت کبوتر حرمند
بتیغ هجر زدن عاشقان مسکین راروا مدار که مجروح ضربت ستمند
چو آهوان پلنگ افکن ترا بیننداگر بصید روی تو از وحشیان نرمند
دمی ندیم اسیران قید محنت باشببین که سوختگان غم تو در چه دمند
خلاف حکم تو خواجو کجا تواند کردکه بیدلان همه محکوم و دلبران حکمند