شمارهٔ ۶۶
شمع ما مأمول هر پروانه نیستگنج ما محصول هر ویرانه نیست
کی شود در کوی معنی آشناهر که او از آشنا بیگانه نیست
ترک دارم و دانه کن زیرا که مرغهیچ دامی در رهش جز دانه نیست
در حقیقت نیست در پیمان درستهر که او با ساغر و پیمانه نیست
پند عاقل کی کند دیوانه گوشزانک عاقل نیست کو دیوانه نیست
نیست جانش محرم اسرار عشقهر کرا در جان غم جانانه نیست
گرچه ناید موئی از زلفش بدستکیست کش موئی ازو در شانه نیست
گفتمش افسانه گشتم در غمتگفت این دم موسم افسانه نیست
گفتمش بتخانه ما را مسجدستگفت کاینجا مسجد و بتخانه نیست
گفتمش بوسی بده گفتا خموشکاین سخنها هیچ درویشانه نیست
گفتمش شکرانه را جان می دهمگفت خواجو حاجت شکرانه نیست