گنج

شمارهٔ ۲۵۴

۹ بیت
کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودیگهی فریاد خوان گشتی گهم فریاد رس بودی
از آن ترسم که صیادی بمکرش صید گرداندکه او پرواز نتواند که دائم در قفس بودی
نمی دانم که بر برج که امشب آشیان داردبدام آوردمی او را مرا گر زانک کس بودی
چنان سرمست می گشتم ز آوازش که در شبهاکه یادآوردی از شحنه کرابیم از عسس بودی
چه مرغی بلبل آوازی چه بلبل باز پروازیکه این عنقای زرّین بال پیشش چون مگس بودی
بگویم روشنت ماهی سریر حسن را شاهیکه سرو ار راست می خواهی بر بالاش خس بودی
بجان گر دسترس بودی اسیر قید محنت راروان در پای شبرنگش فشاندن یکنفس بودی
درین وادی چه به بودی ز آه و ناله و زاریاگر خورشید هودج را غم از بانگ جرس بودی
گلندامی طلب خواجو که در خلوتگه رامیناگر هرگز نبودی گل جمال ویس بس بودی