گنج

شمارهٔ ۲۲۳

۸ بیت
ای خواجه مرا با می و میخانه رها کنجان من دلخسته بجانانه رها کن
دلدار مرا با من دلسوخته بگذاربگذر ز سر شمع و بپروانه رها کن
گر مرتبه ی یار ز بیگانگی ماستگو مرتبه ی خویش ببیگانه رها کن
بر رهگذرت دنیی و دین دانه و دامستدر دام مقید مشو و دانه رها کن
گر باده پرستان همه از میکده رفتندسرمست مرا بر در میخانه رها کن
آنرا که بود برگ گل و عزم تماشاگو خیمه بصحرا زن و کاشانه رها کن
چون مار سر زلف تو زد بر دل ریشمتدبیر فسونی کن و افسانه رها کن
گنجست غم عشقت و ویران دل خواجواز بهر دلم گنج بویرانه رها کن