گنج

شمارهٔ ۱۶۸

۸ بیت
می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردمخاک پایت همه بر تارک سر می‌کردم
خرقه‌ی ابر به خونابه فرو می‌بردمدامن کوه پر از لعل و گهر می‌کردم
چون به جز ماه ندیدم که به رویت مانستنسبت روی تو زان‌رو به قمر می‌کردم
تا مگر با تو زر وصل مهیا گرددمس رخسار ز سودای تو زر می‌کردم
هر نفس کز دهن تنگ تو می‌کردم یادملک هستی ز دل تنگ به در می‌کردم
دهن غنچه‌ی سیراب چو خندان می‌شدیاد آن پسته‌ی چون تَنگِ شکر می‌کردم
چهره‌ی باغ به خونابه فرو می‌شستمدهن چشمه پر از لؤلوی تر می‌کردم
چون به یاد لب میگون تو می‌خورد شرابجام خواجو همه پر خون جگر می‌کردم