شمارهٔ ۱۱۱
روی نکو بی وجود ناز نباشدناز چه ارزد اگر نیاز نباشد
راه حجاز ار امید وصل توان داشتسر قدم رهروان دراز نباشد
مست می عشق را نماز مفرمایکانک نمی رد برو نماز نباشد
مطرب دستانسرای مجلس او راسوز بود گرچه هیچ ساز نباشد
حیف بود دست شه بخون گدایانصید ملخ کار شاهباز نباشد
بنده چو محمود شد خموش که سلطاندر ره معنی بجز ایاز نباشد
پیش کسانی که صاحبان نیازندهیچ تنعّم ورای ناز نباشد
خاطر مردم بلطف صید توان کرددل نبرد هر که دلنواز نباشد
کس متصور نمی شود که چو خواجوهندوی آن چشم ترکتاز نباشد