شمارهٔ ۱۰۸
دلم بی وصل جانان جان نخواهدکه عاشق جان بی جانان نخواهد
دل دیوانگان عاقل نگرددسر شوریدگان سامان نخواهد
روان جز لعل جان افزا نجویدخضر جز چشمه ی حیوان نخواهد
طبیب عاشقان درمان نسازدمریض عاشقی درمان نخواهد
اگر صد روضه بر آدم کنی عرضبرون از روضه ی رضوان نخواهد
ورش صدابن یامین هست یعقوببغیر از یوسف کنعان نخواهد
اگر گویم خلاف عقل باشدکه مفلس ملکت خاقان نخواهد
کجا خسرو لب شیرین نجویدچرا بلبل گل خندان نخواهد
دلم جز روی و موی گلعذارانتماشای گل و ریحان نخواهد
بخواهد ریخت خونم مردم چشمبلی دهقان بجز باران نخواهد
از آن خواجو از این منزل سفر کردکه سلطانیه بی سلطان نخواهد