گنج

مخمس

۱۵ بیت
دوش بر طرف چمن زمزمهٔ فاخته بودقمری از پرده ی عشاق نوا ساخته بود
راستی سرو خرامان علم افراخته بودبلبل دلشده آواز در انداخته بود
که سراپرده ی گل باز بصحرا زده اند
تو شکر خنده ی گل بین که بشیرین کاریمی کند لاله دلسوخته را دلداری
گر دل لاله و میل گل خندان داریخیز کز برگ شقایق بچمن پنداری
تخت یاقوت برین طارم خضرا زده اند
چاک زد باد صبا پیرهن پاره ی گلخون شد از زاری بلبل دل بیچاره ی گل
چشم نرگس بگشودند بنظّاره ی گلتا برافروخته اند آتش رخساره ی گل
آتش اندر جگر لاله حمرا زده اند
بلبلان سحر از جام صبوحی مستندمی پرستان سحر خیز بمی بنشستند
توبه ی زاهد سجّاده نشین بشکستندکوه را تا کمر از لاله ی حمرا بستند
طعنه بربند کمر ترکش جوزا زده اند
وقت آن شد که ز کاشانه ببستان پوئیجام می نوشی و گل چینی و سنبل بوئی
همچو خواجو قدح و صحن گلستان جوئیکه بطرف چمن از لاله و ریحان گوئی
رقم از غالیه بر صفحه ی دیبا زده اند