گنج

شمارهٔ ۱

۱۴ بیت
تو مپندار که بر طرف چمنچون رخ و قامتت ای سیمین تن
گل و شمشادی هست
در دهان تو نگنجد سخنیگرچه شیرین دهنت گاه سخن
نرخ شکّر بشکست
هرکه رخسار دلافروز تو دیددل شوریده بوجهی احسن
در سر زلف تو بست
هندوانند در آن زلف سیاهروز و شب کرده بر آتش مسکن
همه خورشید پرست
هر زمانی من دلسوخته رابدود اشک و بگیرد دامن
که کجا خواهی جست
فتنه باشد که در آئی روزینیمه مست از در کاشانه ی من
قدح باده بدست
گوش کن ناله خواجو بصبوحچون بوقت سحر از طرف چمن
نغمه ی بلبل مست