گنج

شمارهٔ ۱۳ - فاجابة بهذه القطعه

۱۴ بیت
فروغ اختر دین محمدسپهر فضل شمس نخجوانی
توئی مسّاح صحرای معالیتوئی ملاّح دریای معانی
ترا مخدوم خود دانی که دانممرا محکوم خود دانم که دانی
گرانی از حضورت کی توان یافتکه ناید از سبک روحان گرانی
ز شعرت عار می باید که نبودکه نبود آب را ننگ از روانی
ننالد بلبل از دستان سرائینرنجد طوطی از شکّر فشانی
خلیل و اخفش آن شهرت ندارندکه نیشابوری و جرباد قانی
تو می دانی که داعی را نباشدغمی از شاعران اصفهانی
نگردد ملتفت شیر سپهریبغوغان سگان کاهدانی
مگر دیوست رستم کاورد یادز مشتی غرچه ی مازندرانی
در این ره نطق عیسی چون توان یافتازین خر کره گان کاروانی
نظامی را چه باک ارهجو خوانندبرو نظّامکان از هرزه خوانی
نه ثالث راز ثانی فرق دانندنه تمییز مثالث از مثانی
چو در دانش نمی مانی بدین قومخداوندا که جاویدان بمانی