شمارهٔ ۱۰ - کتب علی کتابه مغتسل
الا ای عین آب زندگانیمنوّر از تو چشم کامرانی
ترا آب روان گفتن روا نیستکه می بینم که خود عین روانی
اگر خضر از تو یک شربت بنوشدبشوید دست از آب زندگانی
بود روشن که هستی حوض کوثرچرا کاندر بهشت جاودانی
بری ز اسیب نکبات زمینیمصون از نکبت دور زمانی
لبت فرسوده از روی تعطّشبلب آتش رخسان آسمانی
ترا خواند خرد گردون عاشرترا گوید فلک خورشید ثانی
اگر فخر آوری بر چشمه ی مهرسزد چون مشرب قطب جهانی
قوام کن فکان شمس المعالیامام انس و جان بحر المعانی