گنج

شمارهٔ ۲۲ - فی الاستیهاب و طلب الجایزه

۹ بیت
زهی رفیع جنابی که چون بیوت عناکبسپهر بر در ایوان رفعت تو تنیده‌ست
هیاکل ملکی صورت و وجود تو معنیمعاقد فلکی قفل و خاطر تو کلیدست
از آن محیط بنزد تو آب روی نداردکه قطره ئیست که از ابر بخشش تو چکیده‌ست
برین حدیقه ی خضرا گل شقایق شرقیشکوفه ئیست که از باغ دولت تو دمیده‌ست
همای روح که دارد و رای سدره نشینکبوتریست که از برج همّت تو پریده‌ست
بصد هزار قران در کمال فضل و معانیفلک نظیر تو با صدر هزار دیده ندیده‌ست
چرا بلرزه در افتاده است بحر در فشاناگر حدیث دل و دست معطیت نشنیده‌ست
جهان مطاوع حکم تو باد و دهر متابعکه او کزین جهان شد که خدمت تو گزیده‌ست
دوام عمر تو چندانکه بهر بنده نوشتیبقای خصم تو چندین کزان ببنده رسیده‌ست