شمارهٔ ۷ - فاجابه علیه الرحمة و الغفران بهذه القصیده
برگذشت از آسمان من کل بابآستان سید عالیجناب
یحیی موسی کف عیسی نفسشیث آدم خلقت نوح انتساب
خضر اسکندر در ادریس رایصالح یوسف رخ یعقوب آب
نامدار نامجوی نامورکامگار کامران کامیاب
جعفر ثالث پناه خاص و عاماحمد ثانی ملاذ شیخ و شاب
عقل مستظهر برای صایبشهمچو بوالقاسم به فتح بوتراب
ساکنان درگهش خیر الانامحاسدان حضرتش شرالدواب
جود او ارزاق را نعم الکفیلکوی او افاق را حسن المآب
بر سپهر مکرمت صاحبقراندر جهان منقبت مالکرقاب
اختر اقبال او بی ارتدادو آسمان قدر او بی انقلاب
ز آرزوی خاک بوسش ورد چرخدایماً یا لیتنی کنت تراب
نیر اعظم زنور خاطرشمقتبس چون جرم ماه از آفتاب
ز آسمان آمد سخن واو ز آسمانبگذرانده چون دعاوی مستجاب
هر که او چون خواب در چشم آیدشچشم بختش خواب را بیند به خواب
حرز بازوی ملک دانی که چیستشعراو و الله اعلم بالصواب
از طریق تربیت ارسال کردسوی من نظمی چو لؤلوی خوشاب
شاهدی خوش منظری شیرین کلاملعبتی مشگین خطی عنبر نقاب
خط سبزش طبله ئی پر عود خامچین زلفش نافه ئی پر مشک ناب
معنی او شمع صورت را فروغصورت او جام معنی را شراب
آب حیوان قطره ئی از آن سوادلوح محفوظ آیتی از آن کتاب
نکته هایش مشرب دل را زلالنقطه هایش چشمه ی جان را حباب
از لطافت رانده خون از چشم میوز روانی برده آب از روی آب
مصر حکمت را بیاض او سوادنیل فطنت را سواد او زهاب
من کیم کو ملتفت گردد به منکی کند سیمرغ بازی با ذباب
بکر فکرش چون بر اندازد تتقفکر بکرم رخ بپوشد در حجاب
افکند جعد عروس طبع اودر دل شوریده ی من پیچ و تاب
من چو پیش لفظ او جان داده امکی توانم گفت شعرش را جواب
دعد نتواند که بگشاید زبانچون بر افتد پرده از روی رباب
باد یک ساعت ز سال عمر اواز ازل تا آخر یوم الحساب