گنج

شمارهٔ ۶ - قطعة أرسلها المرتضی العظم امیر احمد ابن المرتضی الاصفهانی الی صاحب الکتاب

۱۶ بیت
افضل عالم کمال داد و دینای بر اقلیم هنر مالکرقاب
هم ضمیرت عقل را نعم النصیرهم جنابت فضل را حسن المآب
هر زمان از شرم لفظ عذب توبر قرار اصل گردد گوهر آب
شعر جزوی دان کز آن طبع لطیفکلّی قانون علمست انتخاب
گرچه تا غایت بنیل بندگیتبنده مستسعد نشد در هیچ باب
صد یک از اوصاف آن ذات شریفاستماعی کرده بود از شیخ وشاب
نیز از اشعار لطیف دلکشتچند بیتی خوانده بود اندر کتاب
تا به سوی اصفهان دادی عناننصرة و اقبال و دولت در رکاب
از وصول مقدم میمون توشد سر آب آن کجا بودی سراب
چون شنیدم برمیان بستم کمراز برای عزم آن عالیجناب
لیکن آن دولت میسر چون نشدآمدم با طالع بد در عتاب
من ز جان خایب تو غایب از رهیراست آمد معنی من غاب خاب
آری آری آفتاب از دیده هاهم زنور خویش باشد در حجاب
اول این خدمت فرستادم که نیستبی وسیلت شاه را دیدن صواب
زیره چون من کس سوی کرمان نبردهیچ عاقل کرده است این ارتکاب
ذرّه را گر خودنمائی می کندشرم بادا با وجود آفتاب