گنج

شمارهٔ ۵۶ - فی مدح الصاحب السعید جلال الحق و الدین الخوافی طاب الله ثراه

۴۱ بیت
زهی از درت آسمان را وظیفهگرفته ز دست تو دریا وظیفه
ز لطفت صبا کرده طرف چمن رانهالی گلریز و دیبا وظیفه
عروس فلک را ز سمّ سمندتشده معجر گرد والا وظیفه
ز انعام عام تو گردون دون رابغلطاق زربفت خارا وظیفه
شکر پاسخان ضمیر تو دادهبطوطی ز لعل شکرخا وظیفه
دو هندوی دریا دل چشم ما راز کلک تو لؤلؤی لالا وظیفه
جهان را بفرّ تو هر روز قرصیازین مطبخ سیم سیما وظیفه
فرستاده فراش خلوتسرایتبخاقان ایوان علیا وظیفه
ز لعل لب ساقیان جلالتشه چرخ را جام صهبا وظیفه
بیمن مدیح تو صد باره هر شبز شعرم طلب کرده شعری وظیفه
حسام تو چون باده نوشان سرکشمی لعلش از خون اعدا وظیفه
ظفر کرده خیل ترا فتح و نصرتبر اموال انا فتحنا وظیفه
ز خاشاک رویان کویت گرفتهمقیمان طاق معلّا وظیفه
فلک کرده از خون خصمت زمین راطبقهای یاقوت حمرا وظیفه
مه برج دین رکن دنیی و دولتکه دارد ز تو دین و دنیا وظیفه
تو آن مهدئی کاخترانرا ز رایتدر آخر زمان شد مهیا وظیفه
دل مملکت بخش دریا نوالتبسائل دهد ملک دارا وظیفه
بپروانه ات قیصر قصر گردونرساند بدین دیر مینا وظیفه
عطارد بتوفیق گیتی گشایتکند حاصل از برج جوزا وظیفه
قضا را بود بدره ی بدر هر شببدورت ز دیوان اعلا وظیفه
دهد حلقه ی زلف افکار فکرتبه بیاع بازار سودا وظیفه
بود فیلسوف خرد را موّجهبر آن خاطر معنی آرا وظیفه
مگس گر بقاف قبولش دهی رهبرون آرد از چشم عنقا وظیفه
کند میغ را دیده ی بد سگالتگهر بعد از ادرار و اجری وظیفه
ستانند از جامعه داران جودتدرختان خشک معرّا وظیفه
ز دارالشفای ثنای تو هر دمکند عقل صادق تمنا وظیفه
کند رای اعلای کشور فروزشبسلطان اقلیم بالا وظیفه
بسبزی فلک بهر وجه نباتتنوشتست بر کوه و صحرا وظیفه
ایا راهب دیر نیلوفری راز خاک درت کحل عیسی وظیفه
چو مائیم غوّاص دریای مدحتچرا باز می گیری از ما وظیفه
عروسان طبع مرا از چه معنیفتادست چون طرّه در پا وظیفه
ز داعی چه صادر شد آخر کزین دربسی عاطفت یافت الا وظیفه
تو بحر محیطی و باید که باشدز موج عطای تو ما را وظیفه
درین مدت از من نیامد گناهیبجز اینکه کردم تقاضا وظیفه
نگر تا نگوئی که چون آه سردمز باد هوا شد ممشّی وظیفه
چو ماهم بسی منزلت گشت حاصلز خورشید عونت خصوصاً وظیفه
اگر شد خطائی بر آن پوش دامنوگر نی کنونم بفرما وظیفه
الا تا بُود ارغوان از بهارشمی لاله رنگ مصفّی وظیفه
چنان باد رای امیدت که از ویستاند گل سرخ رعنا وظیفه
بماناد بخت جوانت که یابندباقبال او پیر و برنا وظیفه
برید جهان گرد یعنی صبا رابصیت جلال تو بادا وظیفه