گنج

شمارهٔ ۱۳ - فی صفة الکواکب

۲۴ بیت
اینان که برین گوشه بامند چه نامندتا چند برین طارم فیروزه خرامند
گر شعله فروزان جهانند چه قومندور مشعله داران سپهرند چه نامند
در آینه وهم نیاید که چه نقشندهر چند مقیم فلک آینه فامند
گر اهل مقامند بگو بر چه مقیمندور زانک مقیمند بگو در چه مقامند
پرگار صفت دایره نقطه خاکندیا نقطه ی این دایره سبز خیامند
گر مخترع وهم و خیالند چه چیزندور قابل ادراک ضمیرند کدامند
در عین علوّند مگر آتش محضندیا آب حیاتند که در عین ظلامند
گر داخل طبعند چرا خارج حسّندور جوهر عقلند چرا منظر عامند
ظاهر بچه گردند گر از بهر ظهورندقایم بچه چیزند گر از بهر قیامند
زین گونه چه مرغند که در گلشن افلاکبا جلوه ی طاوس همه کبک خرامند
هر شب بگه شام برین بام برآیندیا جمله شب و روز برین گوشه ی بامند
آیا چه پرستند درین دیر کهن سالمأموم کدامند و کدامند کامامند
چندین حرکت چیست مگر جوهر طبعندو آنها که نجنبند مپندار که رامند
نقشی نه مصور بتصاویر طبایعجسمی نه مرکب بتراکیب عظامند
بیرون ز حواسند نه محروس اُناسندفیاض عقولند نه فایض چو غمامند
در عین خیالند و تو گوئی که خیالندوین نیز خیالست که امثال انامند
سرمایه ی شادی و غم و دولت و محنتدارنده ی حرمان و بر آرنده ی کامند
از بهر مصالح همه در نطم وجودنددر ضبط ممالک همه از بهر نظامند
نی شارب و مشروب نه گویای حدیثندنی آکل و مأکول نه محتاج طعامند
گاهی ز شرف تاج نه فرق خواصندگاهی بعلّو باج ده قدر عوامند
بی نوک قلم چهره گشاینده ی طبعندنی همچو بشر در خور تهدید و ملامند
هر یک خبر از خویش ندارند که هستنداز ساغر فطرت همه تامست مدامند
هر چند که سلطان اقالیم سپهرندمأمور ملاذامم و فخر کرامند
خواجو چکند گر نشود بنده ی فرمانآنرا که فلک چاکر و سیاره غلامند