گنج

شمارهٔ ۱۱ - فی مدح الصاحب الاعظم منشی الممالک خواجه زین الدین علی

۳۰ بیت
صبح چو سر بر زد از دریچه ابراجشاه زمرّد سریر آینه گونه تاج
بال فرو کوفت مرغ مشرق و بنهاددر قفس آبنوس بیضه ئی از عاج
از درم آن سرو ماه چهره در آمدراست چو صبحی که بر دمد ز شب داج
گفتمش ای لعبتی که مثل تو صورتکی متصور شود ز نطفه و امشاج
چند بود در فراق طلعت خوبتچشمه ی چشمم بسان چشمه سجّاج
خون دلم نرگس تو خورده بدستانخانه صبرم غم تو داده بتاراج
روز و شب از شبروان خیل خیالتدر دل و چشمم نزول ساخته افواج
مرغ وصال تو و نشیمن عشّاقطبله ی گوهر فروش و کلبه حلاج
هست تو گوئی بساط خار مغیلاندر شب هجرم دواج اطلس و دیباج
گفت من و آرزوی وصل تو هیهاتنور نگیرد سراج از آلت سراج
گرچه که مشاطگان بشانه طرازندزلف عروسان ولی نه شانه نساج
منکه بخوبی شبه ممالک حسنمبنده ی دستور عصر بودمی ایکاج
مفخر افاق زین دین که فلک راستقبّه قدرش ورای ذروه ابراج
با حرکات برید سرعت عزمشمسرع گردون علیل علت افلاج
ای خرد از کنه کبریای تو قاصرهمچو براق از عروج صاحب معراج
وی ز سریر در تو گلشن دولتچون چمن از بانک کبک و نغمه درّاج
پرتو رای تو بر مدارج گردونشعله فروزنده ی مشاغل وهاج
کرده طواف در تو انجم و ارکانهمچو بگرد حرم قوافل حجاج
ابر سخای تو در تقاطر اموالبحر نوال تو در تلاطم امواج
داده ترا با وجود لمعه ی رایتخسرو انجم خراج و شمع فلک باج
شرح جلال ترا چه حاجت تقریرتیر فلک را چه احتیاج بآماج
موجب حکم ترا مطاوع و منقاداز در کشمیر تا نواحی طمغاج
قافله فضل و کاروان سخاع راکلک و کف کافی تو منهی و منهاج
حکم قضا در جهان نفاذ نیابدتا نکند با نفوذ امر تو کنگاج
زانک چو تأثیر آفتاب نباشدسنگ بتدویر آسمان نشود زاج
گاه سخا با وجود جود تو مبذولملک جهان و جهان بجود تو محتاج
هر سر مویم بورد مدح تو ناطقچون بانا الحق حواس و عنصر حلاج
تا بود آیا و امّهات جهانراخاصیت ازدواج و نسبت ازواج
وز سبب امتزاج قائل و فاعلحاصل تکوین بود تناسل و انتاج
باد ز قاطع بری عطیه ی عمرتتا بود از کدخدا رونق هیلاج