گنج

شمارهٔ ۱۲ - فی الموعظه

۱۹ بیت
مشو بملک سلیمان و مال قارون شادکه ملک و مال بود در ره حقیقت باد
کنند خلق جهانت چو سوسن آزادیاگرچه سرو سهی گردی از جهان آزاد
کجا به دست تو افتد ممالک جمشیدبدین صفت که نگینت بدست دیو افتاد
ازین سراچه ی خاکی در طمع دربندچرا که هیچکس از وی ندیده است گشاد
جهان سفله اگر با کسی وفا کردیز کیقباد کجا منتقل شدی بقباد
کسی که آمد و بنهاد رسم سرداریبعاقبت نشنیدی که رفت و سربنهاد
اگر عمارت شدّاد شد بهشت برینببین که بر چه طریقش بهشت و شد شدّاد
به پیر زال جهان دل مده که در همه عمرنبوده است دمی پور زال ازو دلشاد
مگو حکایت شیرین که خسرو از غم اوهلاک گشت بتلخی و جان شیرین داد
خروش و ناله بر آید ز کوه سنگین دلگرش بگوش رسد شرح محنت فرهاد
چو خسروان جوانبخت صید گور کنندسپهر پیر ز بهرام گورش آید یاد
اگر خلیفه نه چشمش ز خاک پر بودیز دیده دجله براندی ز حسرت بغداد
بتاب از آن گل سوری چو باد بستان رویکه این عروس نکردست خوی با داماد
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره برگیرکه عاقبت برود هر که او ز مادر زاد
ازین دریچه بنا کام درفتد مزدوروزین حظیره بناچار بگذرد استاد
هر آن بنفشه که بینی ببوستان خواجوبود ز چین سر زلف لعبتی نوشاد
غلام همت آنم که بهر راحت خلقنهد چو بانی این بقعه گوشه ئی بنیاد
که هر کسی که در اینجا برآورد نفسیدعا کند که فلان را خدای خیر دهاد
درین کتابه تو هم گر نظر کنی روزیبگو که قائل این قطعه غرق غفران باد