گنج

شمارهٔ ۷۵

۱۰ بیت
حدیث شمع از پروانه پرسیدنشان گنج از ویرانه پرسید
فروغ طلعت از آئینه جوئیدپریشانی زلف از شانه پرسید
اگر آگه نئید از صورت خویشبرون آئید و از بیگانه پرسید
مپرسید از لگن سوز دل شمعوگر پرسید از پروانه پرسید
محبت دام و محبوبست دانهبدام آئید و حال دانه پرسید
چو از جانانه جانم دردمندستدوای جانم از جانانه پرسید
منم دیوانه و او سرو قامتحدیث راست از دیوانه پرسید
حریفان گو بهنگام صبوحینشانم از در میخانه پرسید
کنون چون شد برندی نام مافاشز ما از ساغر و پیمانه پرسید
ز خواجو کو می و پیمانه داندهمان بهتر که از پیمان نپرسید