گنج

شمارهٔ ۴۳

۹ بیت
گرچه کاری چو عشقبازی نیستبگذر از وی که جای بازی نیست
به حقیقت بدان که قصهٔ عشقپیش صاحبدلان مجازی نیست
چون نواهای دلکش عشاقهیچ دستان بدلنوازی نیست
مُلک محمودی از کجا یابیاگرت سیرت ایازی نیست
توسن طبع را عنان درکشکه روانی به تیز تازی نیست
شمع را زان زبان بُرند که اوعادتش جز زبان درازی نیست
بادهٔ صاف کو که صوفی راجامه بی جامِ می نمازی نیست
دل دستانسرای مستان راپرده‌سوزی به پرده‌سازی نیست
خیز خواجو که نزد مشتاقانمهرورزی به مهره‌بازی نیست