گنج

شمارهٔ ۲۸

۱۱ بیت
ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاستکار اسلام ز بالای بلندت بالاست
شکل گیسوی و دهان تو بصورت حامیمحرف منشور جلال تو بمعنی طاهاست
شب که داغ خط هندوی تو دارد چو بلالدلش از طرّه عنبر شکنت پر سوداست
زمزم از خجلت الفاظ تو غرق عرقستمروه از پرتو انوار تو در عین صفاست
هر که او مشتریت گشت ز هی طالع سعدوانک در مهر تو چون ماه بیفزود بکاست
پیش آن سنبل مشکین عبیر افشانتسخن نافه ی تاتار نگویم که خطاست
در شب قدر خرد با خم گیسویت گفت«ایکه از هر سر موی تو دلی اندرواست»
از تو موئی بجهانی نتوان دادن از آنک«یک سر موی ترا هر دو جهان نیم بهاست»
قطره ی ئی بخش ز دریای شفاعت ما راکاب سرچشمه ی مهرت سخن دلکش ماست
در تو بستیم بیک موی دل از هر دو جهانکه بیک موی تو کار دو جهان گردد راست
مکن از خاک در خویش جدا خواجو راکه بود خاک ره آنکس که ز کوی تو جداست