شمارهٔ ۲۶۰
ای سنبل تازه دسته بستهوافکنده بر آب دسته دسته
خط تو بنفشه ئی نباتیقدّ تو صنوبری خجسته
آن هندوی پر دل تو در چینبس قلب دلاوران شکسته
در دیده ی من خیال قدّتچون سرو ز طرف چشمه رسته
پیش دهن شکر فشانتبی مغز بود حدیث پسته
چون زلف تو در کشاکش افتادشد رشته ی جان ما گسسته
دریاب که بازکی دهد دستصیدی که بود ز قید جسته
برخیز و چراغ صبگاهیزاه سحرم نگر نشسته
خواجو دل خسته را بزنجیردر جعد مسلسل تو بسته