گنج

شمارهٔ ۲۵۰

۱۱ بیت
ای چراغ دیده ی جان روی توحلقه ی سودای دل گیسوی تو
صد شکن بر زنگبار انداختهسنبل زنگی وش هندوی تو
مهره با هاروت بابل باختهنرگس افسونگر جادوی تو
شیر گیران پلنگ پیلتنصید روبه بازی آهوی تو
طره ات نعلم بر آتش تافتستزان شدم شوریده دور از روی تو
شادی آن هندوی میمون که اومی تواند گشت همزانوی تو
از پریشان حالی و آشفتگیدرگمانم این منم یا موی تو
هر که را با می پرستان سرخوشستخوش بود پیوسته چون ابروی تو
از سرشکم پای در گل می رودورنه بیرون رفتمی از کوی تو
آنک دل در بند یکتائیت بستکی گشادی یابد از پهلوی تو
ز ابرویش خواجو به یک پی گوشه گیرکان کمان بیشست از بازوی تو