شمارهٔ ۲۲۵
نسیم زلف تو از نوبهار می شنومنشان روی تو از لاله زار می شنوم
ز چین زلف تو تاری مگر بدست صباستکزو شمامه مشک تتار می شنوم
بهر دیار که دور از تو می کنم منزلندای عشق تو از آن دیار می شنوم
لطیفه ئی که خضر نقل کرد از آب حیاتاز آن دو لعل لب آبدار می شنوم
حدیث این دل شوریده بین که موی بمویاز آن دو هندوی آشفته کار می شنوم
گلی بدست نمی آیدم برنگ نگارولی ز غالیه بوی نگار می شنوم
هنوز دعای منصور همچنان باقیستچرا که لاف اناالحق ز دار می شنوم
اثر نماند ز فرهاد کوهکن لیکنصدای ناله اش از کوهسار می شنوم
سرشک دیده ی خواجو که آب دجله ببردحکایتش ز لب جویبار می شنوم