شمارهٔ ۲۰۷
مدام آن نرگس سرمست را در خواب می بینمعجب مستیست کش پیوسته در محراب می بینم
اگر خط سیه کارش غباری دارد از عنبرچرا آن زلف عنبر بیز را در تاب می بینم
اگرچه واضع خطست ابن مقله ی چشممولیکن پیش یاقوتت ز شرمش آب می بینم
دلم همچون کبوتر در هوا پرواز می گرددچو تاب و پیچ آن گیسوی چون مضراب می بینم
نسیم خلد یا بوی وصال یار می یابمبهشت عدن یا منزلگه احباب می بینم
مرا گویند کز عنّاب خون ساکن شود لیکنمن این سیلاب خون زان لعل چون عنّاب می بینم
برین در پای بر جا باش اگر دستت دهد خواجوکه من کلی فتح خویش در این باب می بینم