گنج

شمارهٔ ۱۳۹

۱۱ بیت
ترک من ترک من گرفت و خطا کردجامه ی صبر من برفت و قبا کرد
همچو زلف سیاه سرکش هندوبر سر آتشم فکند و رها کرد
صبح رویش بدید و سوره ی و الشمساز سر صدق در دمید و دعا کرد
خط زنگار گون آن بت چین راهر که مشک تتار خواند خطا کرد
بدرستی که در حدیث نیایدآنچه غم با دل شکسته ما کرد
آنک بیرون ازو طبیب نداریمدردمان کی شنیدئی که دوا کرد
اشک می خواست تا برون جهد از چشمخون دل کام او برفت و روا کرد
چون بروز وصال شکر نکردماخترم در شب فراق سزا کرد
نیست بر جای خویش مرغ سلیمانباز گوئی مگر هوای سبا کرد
بر حدیث صبا چگونه نهم دلزانک با دست هر سخن که صبا کرد
سرو سیمین من ز صحبت خواجوگرنه آزاد شد کناره چرا کرد