شمارهٔ ۱۳۷
زنده اند آنها که پیش چشم خوبان مرده اندمرده دل جمعی که دل دادند و جان نسپرده اند
چشم سرمستان دریا کش نگر وقت صبوحتا ببینی چشمه ها را کاب دریا برده اند
ما برون افتاده ایم از پرده ی تقوی ولیکپرده سازان نگارین همچنان در پرده اند
دُردنوشان بسکه اشک از چشم ساغر رانده اندخون دل در صحن شادروان بجوش آورده اند
ساقیا چون پختگانرا ز آتش می سوختیگرم کن خامان عشرتخانه را کافسرده اند
اهل دل گر جان بر آن سرو روان افشانده انداز نسیم گلشن وصلش روان پرورده اند
بر دل رندان صاحب درد اگر آزارهاستپارسایان باری از رندان چرا آزرده اند
خیز خواجو و ز در خلوتگاه مستان درآینیستانرا بین که ترک ملک هستی کرده اند
قوت جان از خون دل ساز و ز عالم گوشه گیرزانک مردان سالها در گوشه ها خون خورده اند