گنج

شمارهٔ ۱۳۳

۹ بیت
چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتدآتشم بر دل پر خون جگر خوار افتد
مکن انکار من ای خواجه گرم کار افتادزانک معذور بود هر که در این کار افتد
بر من خسته مزن تیر ملامت بسیارکه درین منزل ازین واقعه بسیار افتد
گر چو فرهاد ز مژگان گهر افشان گردمای بسا لعل که در دامن کهسار افتد
ور چو منصور ز من بانگ انا الحق خیزدآتشم از جگر سوخته در دار افتد
چون بیاد خط سبز تو بر آرم نفسیدودم از سینه برین پرده ی زنگار افتد
هر دم از آرزوی گوشه چشمت سرمستزاهدی گوشه نشین بر در خمار افتد
گر برد باد صبا نکهت زلف تو بچینخون دل در جگر نافه ی تاتار افتد
پیش آن نرگس بیمار بمیرد خواجواگرش دیده بر آن نرگس بیمار افتد