گنج

شمارهٔ ۱۰۸

۱۰ بیت
ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسندهمچو ما دُردیشکان در کوی خمّاران بسند
ساغر وصل ار به بیداران مجلس می رسدسر بر آر از خواب و می در ده که بیداران بسند
گر سبک دل گشتم از رطل گران عیبم مکنزانک در بزم سبک روحان سبکساران بسند
ای عزیزان گر بصد جان می نهند ارزان بودگو نگاهی کن که در هر گوشه بیماران بسند
چشم مستت کو طبیب درد بیدرمان ماستیوسف ما را که در مصرش خریداران بسند
چون ننالم کانک فریاد گرفتاران ازوستکی بفریادم رسد کو را گرفتاران بسند
ذره باری از چه ورزد مهر و سوزد در هوازانک چون او شاه انجم را هواداران بسند
ایکه گفتی هر زمان یاری گرفتن شرط نیستما ترا داریم و بس لیکن ترا یاران بسند
گر گنهکارم که عمری صرف کردم در غمتبگذران از من که همچون من گنهکاران بسند
بر امید گنج خواجو از سر شوریدگیدست در زلفش مزن کانجا سیه ماران بسند