گنج

شمارهٔ ۱۰۷

۹ بیت
سوز غم تو آتشم از جان برآوردمهر تو دودم از دل بریان برآورد
چشم پر آب ما چو ز بحرین دم زندشور از نهاد قلزم و عمان برآورد
گردون لاجورد بدور عقیق توبس خون لعل کز جگر کان برآورد
مرغ دلم ز عشق گلستان عارضتهر دم هوا بگیرد و افغان برآورد
ما را بباد داد و گر آن کفر زلف تستاین مان بتر بود که زایمان برآورد
هر لحظه چشم ترک تو چون کافران مستخنجر بقصد خون مسلمان بر آورد
با کوه اگر صفت کنم از شوق کازرونآه از دل شکسته ی نالان برآورد
گر اشتیاق کعبه برینسان بود بسیماه را بگرد کوه و بیابان برآورد
خواجو چنین که چشمه ی خونبار چشم تستهر دم معینست که طوفان برآورد