گنج

شمارهٔ ۵ - در حکمت و پند

خاقانیا به جاه مشو غره غمروارگر خود به جاه بهمن و جمشیدی از قضا
کاندر جهان چو بهمن و جمشید صد هزارزادند و مرد و کار جهان هم بر آن نوا
رفت آنچه رفت و روی زمین همچنان نژندبود آنچه بود و پشت فلک همچنان دو تا
نه در نبات این بدلی آمد از قدرنه در نجوم آن خللی آمد از قضا
ما و تو بگذریم و پس از ما بسی بوددور فلک به کار و قرار زمین بجا
و آخر به نفخ صور کند قهر کردگاربند فلک گسسته و جرم زمین هبا