گنج

شمارهٔ ۴۲

ای عماد الدین ای صدر زمانهر زمان صدری تو را خاک در است
چرخ نعمان دوم خواندت و گفتنعل یحموم توام تاج سر است
من که آتش سرم و باد کلاهخاک درگاه توام آبخور است
مهر تب یافتم از خدمت توزان تبم رفت و عرض برگذر است
قحط جان می‌بری و قحط کرمور تو گوئی ز دو مرسل اثر است
پس ازین نام تو بر خاتم دهرصدر عیسی دم یوسف نظر است
دیده‌ای هفت نهان خانهٔ چرخکه در آن خانه چه ماده چه نر است
هم ببین خانهٔ خاقانی راکه در این خانه چه خشک و چه تر است
رنجه‌ای تا به رخت چاشت خورمکه فلک بر دل من چاشت خور است
برگ مهمانی تو ساخته‌امگرچه بس ساختهٔ مختصر است
قدری کوفته و بریان هستلیک پالودهٔ تر بیشتر است
چیست پالوده سرشک تر منکوفته سینه و بریان جگر است