شمارهٔ ۳۶۲
سعد و نحس شب سپید و سیاهخاتم مُقتَفی نمیشاید
قرصهٔ مه کلیچهٔ سیم استعقربش صِیرَفی نمیشاید
چون ولیعهد یوسف است امروزخلق جز یوسفی نمیشاید
این رفیع پدر خر زن مزداز پی مَشرَفی نمیشاید
در چنین تنگنای دار الضربزیر چنگی دفی نمیشاید
قاضی اسراف میکند در جوراین همه مُسرَفی نمیشاید
زی نبی رفت و برد نور نبینور دین مُنطَفی نمیشاید
هست بغداد گرد کوه و در اوقاضیی فلسفی نمیشاید
بگذر از فلسفی که از پی خرجشاید از فلس فی نمیشاید
این سمرقند نیست بغداد استنقد او غِدرَفی نمیشاید
تا طرازد طراز سکهٔ ملکخامهزن جز صفی نمیشاید
بهر آوردن عروس سبارای جز آصفی نمیشاید
هم صفی به که با سپاه کرمبخل را همصفی نمیشاید
جملةالامر با خواص عملنام نامُنصَفی نمیشاید